شنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ،
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود : تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
، صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،
و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت." -
احمد شاملو

پنجشنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

انقلاب رومانی علیه دیکتاتوری


با سرنگونی نیکلای چائوشسکو در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ نظام کمونیستی در رومانی به آخر رسید.خیزش مردم در این کشور از دو نظر با سایر جنبش های دموکراتیک در اروپای شرقی متفاوت بود: قیام در رومانی با تردید و ابهام شروع شد و با خونریزی و خشونت خاتمه یافت.
سرنوشت چائوشسکو زمانی رقم خورد که او تصمیم گرفت نشان دهد که رژیم او همچنان از قدرت و مشروعیت برخوردار است، غافل از آنکه چنین دروغ هایی دیگر خریدار نداشت.
چائوشسکو رهبر دولت و حزب کمونیست رومانی مصمم بود قلمرو خود را از تحولاتی که به دنبال اصلاحات گورباچف در اتحاد شوروی و سپس در اروپای شرقی شروع شده بود، برکنار نگه دارد. هرچند که زمزمه های نارضایتی در میان مردم شروع شده بود.
در مارس ۱۹۸۹ عده ای از کادرهای اصلاح طلب حزب کمونیست به استبداد فردی چاوشسکو اعتراض کردند و در شب نامه ای خواهان برکناری او شدند. روشنفکران و نویسندگان کشور اصلاحاتی مانند اتحاد شوروی (سابق) را در رومانی خواهان شدند.
نخستین بار در شهر تمیشوار بود که نارضایتی های پراکنده به حالت جنبش توده ای در آمد.در این شهر کشیشی به نام لاسلو توکس از سیاست ضددینی دولت زبان به انتقاد باز کرده بود. دولت تصمیم گرفت کشیش را تنبیه کند و او را به روستایی دورافتاده تبعید کند.روز ۱۵ دسامبر مردمی که برای ابراز نارضایتی به دنبال فرصت بودند، در همبستگی با کشیش به سوی کلیسا حرکت کردند و علیه دولت شعار دادند.روز بعد تظاهرات مردم لحن تندتری به خود گرفت و برای اولین بار شعار "مرگ بر دیکتاتور" شنیده شد.
ساعت ده صبح روز ۱۷ دسامبر دولت در شهر تمیشوار وضعیت فوق العاده اعلام کرد. برای سرکوب اعتراضات، ارتشیان و ماموران سازمان امنیت (سکوریتا) به تظاهرکنندگان حمله کردند و دهها نفر را به قتل رساندند.چائوشسکوکه در سفر بود روز ۱۹ دسامبر به رومانی برگشت و در نطقی تلویزیونی به شدت به مردم معترض حمله کرد و آنها را جاسوس و عامل بیگانه خواند.

نمایش نفرت از رژیم
روز ۲۱ دسامبر یگان های ارتشی که برای سرکوب مردم معترض به تمیشوار اعزام شده بودند از تیراندازی به سوی مردم خودداری کردند و خودسرانه پادگان ها را ترک کردند.همان روز در پایتخت، چاوشسکو برای سخنرانی بر بالکن عمارت حزب کمونیست ظاهر شد.دولت از "توده های مردم به ویژه کارگران و زحمتکشان" دعوت کرده بود که برای "پشتیبانی از حاکمیت خلقی و دفاع از نظام سوسیالیستی" به خیابان بیایند.
چائوشسکو مثل همیشه از "دستاوردهای نظام سوسیالیستی" به لافزنی پرداخت و انتظار داشت که جمعیت با شور و هیجان برای او کف بزند. در میان دهها هزار نفر از مردمی که زیر پای او و همدستانش گرد آمده بودند، نخست زمزمه ای گنگ پیچید.عده ای از جان گذشته در میان جمعیت سوت کشیدند و پیشوا را هو کردند.شعار "مرگ بر دیکتاتور" از گوشه ای شروع شد و چون زبانه آتش به سراسر جمعیت سرایت کرد. چائوشسکو مات و مبهوت در برابر مردمی که او را مسخره می کردند، زبانش بند آمد.

فرار دیکتاتور
از بامداد ۲۲ دسامبر انبوه مردم ناراضی خیابان های بخارست را پر کردند. دولت ساعت ده صبح حالت فوق العاده اعلام کرد. هر نوع تظاهراتی را منع کرد.اما انبوه جمعیت هردم فشرده تر می شد. ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه چائوشسکو و همسرش با هلیکوپتر از بام کلوب مرکزی حزب فرار کردند.ساعت یک بعد از ظهر معترضان بر رادیو و تلویزیون دولتی مسلط شدند. نویسندگان و روشنفکران مبارز، شکست رژیم کمونیستی و پیروزی قیام مردم را اعلان کردند.
ایون ایلینسکو از دولتمردان اصلاح طلب درون حزب کمونیست، بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و اطلاع داد که او در رأس "جبهه نجات ملی" رهبری کشور را به دست گرفته است.در روزهای بعد پایتخت و شهرهای بزرگ رومانی صحنه درگیری های خشونت آمیز بودند.خشم و نفرتی که با دهها سال تحقیر و ستم در دل مردم انبار شده بود ناگهان سر باز کرد. بسیاری از مبارزان مسلح شدند و به انتقام جویی دست زدند.
روز ۲۵ دسامبر چائوشسکو به دست مبارزان مسلح افتاد. او ساعت ۳ بعد از ظهر پس از محاکمه ای کوتاه در کنار همسرش تیرباران شد. مردم رومانی دو روز بعد مراسم اعدام را در تلویزیون تماشا کردند.

سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

روابط آلمان و ایران، 'یگانگی نژاد آریایی'

کتابی که به تازگی به عنوان "آلمانی‌ها و ایران" در برلین منتشر شده، در اصل کاوشی در تاریخ روابط سیاسی آلمان با ایران است؛ اما این کتاب بیش از آن که در شناخت تاریخ دیپلماسی آلمان راهگشا باشد، نکات بسیار جالبی را در رابطه با تاریخ سیاسی ایران معاصر مطرح می‌کند.
نویسنده آن گونه که خود توضیح داده، این کتاب را در پاسخ به یک پرسش اساسی تدوین کرده است. به گمان او در رابطه ایران و آلمان چیزی ناشناخته و مرموز وجود دارد، که درخور کاوش و ژرفش بیشتر است.او می‌گوید که در ایران جمهوری اسلامی حکومت می‌کند، که از نظر موازین حقوق بشر و عرف بین‌المللی یکی از بدنام‌ترین رژیم‌های جهان است. این رژیم با سرکوب نیروهای آزادیخواه داخلی به مردم خود اعلام جنگ داده است و در عرصۀ بین‌المللی با پیروی از سیاستی تهاجمی افکار عمومی جهان را آشفته کرده و کشورهای منطقه را به نگرانی فرو برده است.
دو کشور ایران و آلمان، به رغم تفاوت‌های عمیق و اختلافات اساسی، با گذار از جنگ‌ها و انقلابات و تحولات سیاسی در طول بیش از صد سال روابطی نزدیک داشته‌اند. چرا؟ ماتیاس کونتزل در دیباچه‌ی کتاب یادآور می‌شود که ایران و آلمان با بندهای آشکار و پنهان، گاه معقول و اغلب نامعقول به هم پیوند خورده‌اند. دولتمردان آلمانی به طور سنتی به روابط نزدیک و دوستانه با ایران علاقه‌مند هستند. آنها هنوز هم تا امروز از اتخاذ سیاستی قاطع علیه برنامه‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی طفره می‌روند.
نویسنده برای حل معمای "دوستی مصیبت‌بار ایران و آلمان" به پیشینه و زمینه‌های تاریخی این رابطه نقب می‌زند، و گاه به نتایجی شگفت‌انگیز می‌رسد. او در کندوکاو انتقادی خود، به گنجینه‌ای بزرگ از منابع آرشیوی، آمار و داده‌های منتشر نشده تکیه کرده است. او عقیده دارد که بسیاری از مدارک و اسناد این رابطه هنوز به درستی کاویده نشده است. (ص ۱۴)

سرآغاز یک "دوستی"

ناصرالدین شاه قاجار اولین زمامدار ایرانی بود که در سال ۱۸۷۳ از برلین دیدن کرد. او بی‌درنگ این آرزو را بیان کرد که کشورش با آلمان مناسباتی نزدیک و دوستانه داشته باشد. برای طرف آلمانی این رابطه هنوز جذابیتی نداشت. آلمان در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم هنوز سرگرم سامان دادن به حاکمیت سیاسی خود بود، و به کشورهای دور عنایت چندانی نداشت؛ اما با به قدرت رسیدن ویلهلم دوم در سال ۱۸۸۸ این کشور سیاست فعال‌تری در برابر کشورهای خاورزمین در پیش گرفت. قدرت تازه‌ اروپا مدعی بود که در پیشبرد سیاست خارجی خود از تجاوزگری‌ها و آزمندی‌های استعماری دور است.

اتحاد با امت اسلام

با رشد قدرت آلمان، این کشور به زودی در رقابت با قدرت‌های بزرگ اروپا، به ویژه بریتانیا قرار گرفت. قیصر آلمان بر آن بود که بهترین راه تضعیف امپراتوری بریتانیا، مشغول کردن آن با منازعات استعماری است. به عقیده ویلهلم دوم اگر تمام کشورهای اسلامی در برابر استعمار بریتانیا قیام کنند، این کشور در جبهۀ شرق درگیر می‌شود و نمی‌تواند به قلدری در برابر قدرت‌های اروپایی ادامه دهد.
قیصر آلمان به زودی به ظرفیت بالای اسلام در مبارزه با قدرت‌های خارجی پی برد و بر آن شد که از حربۀ "جهاد علیه کفار" بهره‌برداری کند.
ویلهلم دوم در ۲۹ اکتبر ۱۸۹۸ در پیامی به دلجویی از "امت غیور اسلام" پرداخت. او در دمشق به زیارت آرامگاه صلاح‌الدین ایوبی سردار بزرگ اسلام در مبارزه با اروپائیان، رفت و از جهاد او علیه مهاجمان کافر ستایش کرد.
ویلهلم در پایان سفر خود به خاورمیانه اعلام کرد: «به ۳۰۰ میلیون مسلمان جهان اطمینان می‌دهم که قیصر آلمان برای همیشه دوست پیروان محمد خواهد بود.» (۲۷ص)
ویلهلم بخشی از سیاست جنگی خود را چنین بیان کرد: «تمام جهان اسلام باید علیه یوغ انگلستان قیام کند.» او در آستانه‌ی ورود به جنگ جهانی اول در ۱۵ اوت ۱۹۱۴ به متحد خود انور پاشا سلطان عثمانی نوشت: «حضرت سلطان باید مسلمانان را در آسیا، هند، مصر و آفریقا به جهاد فرا بخوانند.»(ص۲۸)
ندای ویلهلم در دفاع از "جهاد علیه کفار" پژواکی شایسته یافت: برخی از علمای شیعه قیصر آلمان را "ناجی اسلام" خواندند و به او "حاجی ویلهلم محمد" لقب دادند. بسیاری از مسلمانان صادقانه عقیده داشند که خداوند ویلهلم را برای رهایی اسلام از دست کفار روس و انگلیس فرستاده است.
اما روشنفکران آزاداندیش به تبلیغات ویلهلم روی خوش نشان ندادند. در شرایطی که بیداری ملی در ایران و ترکیه نضج می‌گرفت، روشنفکران سکولار نمی‌توانستند با شعار تاکتیکی "جهاد اسلامی" همراهی کنند. آنها "جهاد با مارک آلمانی" را شمشیری دودم می‌دانستند که به تقویت نیروهای کهنه‌اندیش و متعصب منجر می‌شود.

"شمشیر انتقام" از ستمگران

با فرو رفتن نهضت مشروطه در آشوب‌های داخلی و دخالت‌های خارجی، آزادیخواهان ایرانی برای نجات میهن از چنگ استعمارگران به قدرت آلمان دل بستند. نویسنده در فصل های اول و دوم کتاب ریشه‌های تاریخی این گرایش را با ذکر نمونه‌ها و شواهد بیشمار نشان می‌دهد.با شعله‌ور شدن جنگ جهانی اول، بسیاری از ایرانیان آرزو می‌کردند که آلمان و متحدانش در جنگ پیروز شوند تا ایران از سلطه بیگانگان نجات یابد.
نویسنده مثال می‌آورد که حزب دموکرات به رهبری سلیمان میرزا، که برخی از روشنفکران تحول‌خواه در آن گرد آمده بودند، آشکارا از آلمان هواداری می‌کرد. به نظر او مأموران آلمانی در تأسیس کمیتۀ "اتحاد اسلام" و تشکیل "دولت مهاجرین" در کرمانشاه (به ریاست رضاقلی خان نظام‌السلطنه مافی) نقشی فعال داشتند.

رضاشاه متحد هیتلر

با شکست آلمان در جنگ جهانی اول، احساسات تند ناسیونالیستی با گرایش فاشیستی در این کشور شکل گرفت، که خود زمینه‌ای شد برای رشد حزب ناسیونال سوسیالیسم به رهبر آدولف هیتلر. این حزب تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌های اصیل از نژاد آریایی هستند که همان "نژاد برتر" است.در همین سالها در ایران رضا شاه پهلوی سلطۀ خود را با تکیه بر "میراث ایران باستان" و سرچشمه‌های اصیل ملت ایران تحکیم می‌کرد.
رضا شاه که می‌کوشید پروژه‌ی نوسازی کشور را بدون دخالت استعمارگران پیش ببرد، در آلمان نازی متحدی یافت که می‌توانست به رشد ایران کمک کند، و چه بهتر که این متحد خود را از "نژاد آریا" نیز می‌دانست! آلمان به اطلاع پادشاه ایران رساند که آماده است بدون هیچ چشمداشت استعماری، به رشد و توسعۀ ایران کمک کند. آلمانی‌ها در ازای دریافت نفت و مواد خام، به تأسیس شالوده‌ی صنعتی کشور کمک کردند.
وزارت تبلیغات آلمان نازی به رهبری گوبلز می‌کوشید با برنامه‌ای سنجیده، نظریات برتری نژادی و عقاید ضدسامی را در ایران گسترش دهد. فرستنده‌ی فارسی‌زبان "رادیو برلین" تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌ها و ایرانیان از یک نژاد هستند و باید در جبهه‌ای متحد علیه استعمار مبارزه کنند. بسیاری از عوام باور داشتند که آلمانی‌ها یا اهالی قوم "ژرمن" در اصل اهل استان کرمان بوده‌اند!(۵۲)
نویسنده یادآور می‌شود که نظریه‌پردازان اصلی ناسیونال سوسیالیسم، مانند آلفرد روزنبرگ، معتقد بودند که ایرانیان امروزی با "نژاد آریایی" هیچ ارتباطی ندارند، اما در عین حال بهره‌گیری از عواطف ایرانیان را برای پیشرفت مقاصد خود سودمند می‌دیدند.

اتحاد آریایی‌تباران

هنگامی که در آلمان حزب نازی به قدرت‌های جهانی اعلام جنگ داد، این سیاست به کام بسیاری از مردم ستمزده‌ شرق، از جمله مردم ایران، شیرین آمد. بار دیگر تاکتیک اتحاد بر ضد "دشمن مشترک" در خاطرۀ جمعی مردم زنده شد.بسیاری از مردم مسلمان، از جمله در ایران، به آدولف هیتلر، پیشوای حزب نازی دل بستند. برای توجیه و تحکیم این گرایش، افسانه‌ها و شایعات بسیاری بر سر زبان‌ها افتاد. گفته می‌شود که برخی از ملایان شیعه تبلیغ می‌کردند که هیتلر پنهانی اسلام آورده و برای "اعتلای کلمۀ حق" با روس و انگلیس مبارزه می‌کند!

هیتلر و "امام زمان"

نویسنده‌ی کتاب "آلمانی‌ها و ایران" سند می‌آورد که برخی از ملایان در قم هیتلر را از اخلاف پیامبر اسلام دانستند و دسته ای از علما تا آنجا پیش رفتند که گفتند هیتلر همان "امام زمان" است که برای "احیای دین محمد" ظهور کرده است.
یک سند جالب گزارشی است که اروین اتل، سفیر آلمان در تهران در فوریه ۱۹۴۱ به مقامات برلین فرستاده است. آقای سفیر می‌نویسد: «سفارت ما از چند ماه پیش از منابع گوناگون مطلع شده است که برخی از ملایان در سراسر کشور بالای منبر از پدیده‌ای تازه سخن می‌گویند، دال بر این که خداوند امام زمان را در هیئت آدولف هیتلر به زمین فرستاده است. در سراسر کشور، و بدون هیچ دخالتی از جانب سفارتخانه‌ی ما، شایع شده است که پیشوای آلمان برای نجات این کشور آمده است... در تهران یک ناشر عکس‌هایی از پیشوا (هیتلر) و امام علی، امام اول شیعیان، را چاپ کرده است. این عکس‌های بزرگ تا چند ماه در طرف راست و چپ ورودی چاپخانه چسبیده بود. این عکس‌ها پیام روشنی داشتند: علی امام اول است و پیشوا امام آخر.»(۵۲ص)
نویسنده‌ی کتاب "آلمانی‌ها و ایران" شرح می‌دهد که پیش از اشغال ایران توسط متفقین، شایعات عجیبی درباره هیتلر بر سر زبانها افتاده بود. برخی از ملایان موعظه می‌کردند که هیتلر از اخلاف پیامبر اسلام است و زیر پیراهن خود عکسی از امام علی را با خود دارد. در برابر عدۀ دیگری عقیده داشتند که هیتلر از اول مسلمان نبوده، بلکه به دنبال مطالعه و تحقیق به اسلام گرویده است.

رادیو برلین در تبلیغ اسلام

بهرام شاهرخ گوینده‌ی معروف "رادیو برلین" تفسیرهای ایدئولوژیک خود را اغلب با آیه‌هایی از قرآن همراه می‌کرد.نازی‌ها تبلیغ می‌کردند که ریشه‌ی تمام آفت‌ها استعمار انگلستان است، و هدایت این دستگاه را یهودیان به دست گرفته‌اند.آنها در توجیه سیاست ضدیهودی نازیان به آیات قران متوسل می‌شدند، و عملیات ضدیهودی هیتلر را با غزوات محمد علیه طوایف یهودی مقایسه می‌کردند.
وابسته‌ی فرهنگی سفارت آلمان درباره‌ی کارآیی این تبلیغات نیرنگ‌آمیز به رؤسای خود لاف زده بود که با «درآمیختن تبلیغات سیاسی با باورهای دینی ایرانیان" به موفقیت فراوانی دست یافته است. (۵۴) اروین اتل سفیر آلمان در تهران نیز در نامه‌ای کارپایه‌ی تبلیغاتی خود را چنین توضیح می‌دهد: «تنها اگر بتوانیم روحانیت کشور را با تبلیغات آلمانی همراه کنیم، آنگاه شکی نیست که توده‌های وسیع مردم ایران را در کنار خود خواهیم داشت.»(۵۵)حمله متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ به "پیوندهای اقتصادی و ایدئولوژیک" آلمان نازی و ایران رضا شاه پایان داد.

دوستی پایدار

نویسنده در فصل سوم کتاب به عنوان "انقلاب خمینی از تئوری تا عمل" به تفصیل به انقلاب سال ۱۳۵۷ می‌پردازد و پایه‌های بیگانه‌ستیزی و به ویژه یهودی‌ستیزی حاکمیت برآمده از انقلاب را نشان می‌دهد.
در فصل‌های چهارم و پنجم کتاب، نویسنده روابط آلمان و ایران را در دوران سی ساله‌ی جمهوری اسلامی ردیابی می‌کند. او نشان می‌دهد که به رغم برخی "ناملایمات گذرا" مانند فتوای آیت‌الله خمینی به کشتن سلمان رشدی یا ماجرای "کنفرانس برلین" این دوستی پایدار مانده است.نویسنده در بسیاری موارد سیاست خارجی آلمان را در قبال ایران نادرست و غیراصولی می‌داند، که به سادگی میثاق‌های بین‌المللی و موازین حقوق بشر را زیر پا می‌گذارد. نویسنده برای ارائۀ نمونه‌ای نزدیک به "کنفرانس برلین" اشاره می‌کند و آن را فضیحتی آشکار می‌خواند.
ماتیاس کونتزل شرح می‌دهد که در سال ۲۰۰۰ بنیاد هاینریش بل (مؤسسۀ فرهنگی وابسته به حزب سبزهای آلمان) هفده روشنفکر ایرانی از اردوی اصلاح‌طلبان را به برلین دعوت کرد تا در کنفرانسی درباره‌ی راهبرد اصلاحات در ایران گفت‌وگو کنند. شرکت‌کنندگان در کنفرانس پس از بازگشت به میهن دستگیر شدند و در برابر دادگاه انقلاب قرار گرفتند. آنها متهم شدند که امنیت کشور را به خطر انداخته و با "دین حق" محاربه کرده‌اند.شرکت‌کنندگان در کنفرانس به مجازات‌های شدیدی در ایران محکوم شدند. در برابر یوشکا فیشر، وزیر خارجه که خود از حزب سبزها بود، در برابر این بی‌عدالتی آشکار سکوت کرد.


شناسنامه کتاب:

Matthias Küntzel
Die Deutschen und der Iran
Geschichte und Gegenwart einer verhängnisvollen Freundschaft
Wjs Verlag, Berlin, 2009

شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

زاد روز احمد شاملو (21 آذر)


 من هم‌دست ِ توده‌ام

من هم‌دست ِ توده‌ام
تا آن دَم که توطئه مي‌کند گسستن ِ زنجير را
تا آن دَم که زير ِ لب مي‌خندد
دل‌اش غنج مي‌زند
و به ريش ِ جادوگر آب ِ دهن پرتاب مي‌کند.


اما برادری ندارم
هيچ‌گاه برادری از آن دست نداشته‌ام
که بگويد «آری»:
ناکسي که به طاعون آری بگويد و
نان ِ آلوده‌اش را بپذيرد.

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

وقتی مرگ جزای تفکر است



یازدهمین سالگرد قتل های زنجیره ای روشنفکران و دگراندیشان

در 30 آبان سال 77 پروانه مجد اسکندری و همسرش داریوش فروهر دو فعالان شناخته شده سیاسی و اجتماعی در منزل شان کشته شدند. دو روز قبل از آن نیز وقتی مجید شریف نویسنده و مترجم درحالی که صبح با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شده بود، به خانه بازنگشت و نزدیکان او چهارشنبه، چهارم آذر 77 جسدش را در پزشکی قانونی تهران شناسایی کردند.
عصر دوازدهم آذر محمد مختاری شاعر،پژوهشگر و عضو کانون نویسندگان ایران از منزل برای خرید خارج شد و بازنگشت. نزدیک به یک هفته بعد، جسد بی جان مختاری در سردخانه پزشکی قانونی از سوی پسرش سیاوش مختاری شناسایی شد.
مقام های قضایی بعدها اعلام کردند که جسد محمد مختاری روز 13 آذر در پشت کارخانه سیمان ری از سوی عابران کشف و به عنوان مجهول الهویه به پزشکی قانونی تحویل شده بود.
همزمان با انتشار خبر پیدا شدن جسد بی جان مختاری،محمد جعفر پوینده مترجم و یکی دیگر از اعضای کانون نویسندگان هنگامی که برای قرار ملاقاتی عازم دفتر اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران بود، ربوده شد.جسد بی جان پوینده نیز از سوی ماموران نیروی انتظامی در زیر پل راه آهن بادامک در حوالی شهریار پیدا شد.
با کشف اجساد هر یک از قربانیان قتل های زنجیره ای پرونده های قضائی جداگانه ای تشکیل شد؛پرونده قتل پروانه و داریوش فروهر در مجتمع قضائی امور جنائی تهران،پرونده قتل محمد مختاری در دادگاه عمومی شهر ری،و پرونده قتل محمدجعفر پوینده نیز در دادگاه عمومی شهریار تشکیل شد.
مدتی بعد، محمد خاتمی رئیس جمهوری وقت علی ربیعی مشاور امنیتی خود و علی یونسی رئیس وقت سازمان قضائی نیروهای مسلح،و علی سرمدی معاون وقت امنیت وزارت اطلاعات را مامور تشکیل کمیته تحقیقی کرد که وظیفه داشت تا درباره این قتل ها تحقیق کند و پس از شناسایی عاملان آن،نتیجه را گزارش کند.
درحالی که کمیته سه نفر ویژه رئیس جمهور، عوامل قتل ها را شناسایی کرد و تعدادی از آن ها بازداشت شدند، گروهی ناشناخته با نام"فدائیان اسلام ناب محمدی-مصطفی نواب"با انتشار اطلاعیه ای مسئولیت قتل ها را برعهده گرفت و اعلام کرد که قتل پروانه و داریوش فروهر،محمد مختاری و مجمد جعفر پوینده "گام اول"این گروه است و تعدادی دیگر از نویسندگان و فعالان سیاسی و فرهنگی را به زودی به قتل می رساند.اما در 15 دی ماه 77 وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد"معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس،کج اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زده اند".

پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

مرگ مارا


مرگ مارا (به فرانسوی:‎La Mort de Marat ‏) اثری است در سبک نئوکلاسیک از نقاش چیره دست فرانسوی ژاک لوئی داوید که در سال ۱۷۹۳ میلادی خلق و به یکی از ماندگارترین تصاویر انقلاب کبیر فرانسه تبدیل شد. این نقاشی صحنه قتل ژان پل مارا، از نویسندگان روزنامه تندروی «دوستدار مردم» و از حامیان آشکار حزب ژاکوبین (بزرگ‌ترین و پرقدرت ترین حزب درگیر در انقلاب فرانسه) را نشان می‌دهد.
مارا به دلیل بیماری پوستی مزمنی که داشت، بیشتر وقت خود را در وان آب سرد می‌گذراند و در همان جا هم به نامه‌ها و کارهای اداری رسیدگی می‌کرد. وی در ۱۳ ژوئیه ۱۷۹۳ در حالی که در حمام خانه اش مشغول نوشتن بود، توسط دختر جوانی به نام شارلوت کوردی، (از اعضای حزب میانه رویِ ژیروندیست) با ضربات چاقو به قتل رسید. بسیاری بر این باورند که مرگ مارا، جرقه‌ای بود برای شعله ور شدن دوره اختناق، قتل و وحشت در فرانسه، موسوم به دوران وحشت (la Terreur).
این اثر هم اکنون در موزه سلطنتی هنرهای زیبا در بروکسل بلژیک نگهداری می‌شود.